یکی از اتفاقات جالبی که این اواخر اتفاق افتاد و در گیر و دار کارگاه و مشاوره ها و مقاله فرصت نشد که اینجا بازگویش کنم این بود که بلاخره خصومت بین من و ذهن آگاهی (mindfulness) که بر سر آن با دکتر عسکری و حتی ایکارد رودیگر بحث داشتم به پایان رسید و در نهایت متوجه شدم دلیل علمی بکارگرفتن یک تکنیک بودایی در یک درمان علمی و پژوهش محور مثل طرحواره درمانی چیست.
قبلاً به من گفته شده بود که با استفاده از ذهن آگاهی می توانی هیجانات دردناک را بشناسی و متوقف کنی، به تو قدرت انتخاب می دهد، به آرامش می رسی و سبک زندگی ات را عوض می کنی اما همه این ها به گوش من بیشتر شبیه شعارهای بازاری سخنران های معلوم الحال بود تا اینکه بعد از مطالعه این مرجع و آن مرجع بلاخره متوجه شدم چرا ذهن آگاهی بدرد می خورد و بقولی دوزاری ام افتاد!
تله زندگی به این شکل عمل می کند که در موقعیت های مختلف زندگی شما را یاد طرد شدن ها، تحقیر شدن ها و شکست های گذشته می اندازد و در گوش شما می خواند : تو نمی توانی! تو دوست داشتنی نیست!، تو اهمیتی نداری! و هر کاری که انجام بدهی در آخر بازنده ای! در این حالت شما یاد خاطرات دردناک گذشته خود می افتید و ممکن است حتی جسم شما با تپش قلب، تنگی نفس و تنش در قسمت های مختلف بدن به شما هشدار دهد که در آستانه فاجعهء دیگری قرار دارید. در این حالت آنقدر موقعیت جاری پیش چشم شما واقعی و تهدیدآمیز است که سیستم خودکار جنگ و گریز در بدن شما فعال می شود و انگار حق انتخاب ندارید و رفتار شما بیشتر عکس العمل است تا رفتاری انتخاب شده. در آنجا ممکن است از موقعیت فرار کنید و دور موقعیت های مشابه را خط بکشید، شاید به طرف مقابل پرخاش کنید، طرف مقابل را طرد، تحقیر یا کنترل کنید، شاید از او دور شوید و دیوار عاطفی دور خود را محکمتر بسازید و یا سکوت کنید اما بداخم و عبوس شوید.
برحسب تجربه می دانیم که چنین عکس العمل هایی گره کار ما را باز نکرده که هیچ اوضاع را بدتر هم کرده. اگر پارتنر شما قصد ترک کردن شما را نداشته باشد بعد از بحث و جدلی که راه افتاد احتمالاً چنین قصدی پیدا می کند، عبوس شدن نه تنها کمکی نمی کند بلکه دیگران را از شما دورتر می کند و همینطور فرار از موقعیت باعث می شود شما فرصت های شغلی یا عاطفی خوبی را از دست بدهید. پس چکار باید کرد؟
به نظر می رسد همه چیز از آن فکر طرحواره ای که در گوش ما می خواند و تصاویر ترک شدن و بازنده شدن را پیش چشم ما زنده می کند شروع می شود. بعدها معلوم شد افرادی که در تله طرحواره می افتند و رفتارهای ناکارآمد خود را مدام تکرار می کنند افکار و احساسات بدنی خود را با واقعیت و هویت واقعی خود اشتباه می گیرند. بطور مثال اگر من فکر کنم پارتنرم قصد دارد من را ترک کند پس به این معنی است که او واقعا قصد دارد این کار را انجام دهد! یا اگر احساس کنم بی ارزش هستم، بلرزم یا تپش قلب بگیرم پس واقعا فرد بی ارزشی هستم! بعدها مشخص شد افرادی که ذهن قضاوتگری دارند بیشتر از دیگران افکار و احساسات خود را جدی می گیرند و با آنها درگیر می شوند.
ذهن آگاهی به فرد کمک می کند تا از افکار خود فاصله بگیرد و مثل یک مشاهده گر فقط نظاره گر افکارش باشد و با آنها درگیر نشود. این خیلی به درد ذهن هایی که عاشق چالش فکری و کشتی گرفتن با افکارشان هستند می خورد که یاد بگیرند این فقط یک فکر است و هیچ اعتبار دیگری ندارد! ولش کن برود پی کارش!
از آنجا که تا وقتی خودم تکنیکی را تست نکرده باشم آن را به مراجعانم توصیه نمی کنم اول از همه خودم آن را اجرا کردم و دیدم حس خیلی خوبی دارد. در مرحله بعد با بازخوردهای مثبتی که از مراجعانم گرفتم و تاثیر مثبتی که آنها گزارش کردند بلاخره قانع شدم که به سلامتی و میمنت بعد از این از ذهن آگاهی بطور روتین در مواجهه با درد طرحواره استفاده کنم! :)
برچسب:
نویسنده: نگین فراهانی