خرید بک لینک

من عاشق سفر هستم و اصلاً بدم نمیاد کسی برایم یک سفر تمام عیار تدارک ببینه و من بدون هیچ زحمتی مثل خانم ها پاشم برم مسافرت! ولی وقتی همچین شرایطی مهیا نباشه دو تا راه دارم: راه اول این که زانوی غم به بغل بگیرم، افرادی را که عازم سفر هستند تماشا کنم، حسرت بخورم و مدام به اقبال نامراد لعنت بفرستم ( البته این راه بدی هم نیست و اتفاقاً طرفدارهاش زیادند!)، و اما راه دوم،  قانون این راه خیلی ساده است : کاری که دوست داری را انجام بده و به جای حسرت خوردن، لذت ببر! در این راه از همون اول کار انگار یکی مدام توی گوش آدم میگه : "نمیشه و نمی تونی!" ولی اغلب اوقات اگه بهش اعتنا نکنی و جلوتر بری موانع یکی یکی از سر راه برداشته می شوند! 

مثلاً برای همین تعطیلات نوروز، قرار بود با چند نفر از دوستان بریم شمال ولی موقع برنامه ریزی که رسید برنامه هیچکدام جور نشد و موضوع کنسل شد. فکر کردم دیگه باید بی خیال سفر بشم چون ویلا برای یک نفر خیلی گران درمیاد و هتل های ایران هم خانم تنها را نمی پذیرند (10 سال پیش که برای ماموریت کاری رفته بودم رشت برای اقامت مشکل پیدا کردم و کار به گرفتن نامه از اماکن کشید!)

تقریباً منصرف شده بودم ولی بعد دیدم در بدنم حس خوبی ندارم و دارم حسرت می خورم این شد که تصمیم گرفتم حتی اگه شده تنها برم ولی برم! از چند نفر که اهل سفر بودند سوال کردم، عکس و مشخصات نزدیک به 20 هتل را دیدم تا دست آخر از طرف دوستی یک هتل ساحلی با بالکن های بزرگ و خوشگل بهم پیشنهاد شد. با هتل تماس گرفتم و مطمئن شدم مشکلی برای اتاق گرفتن نیست و تازه گفتند چون خانم هستم بهتره تلفن یک آژانس مطمئن را هم داشته باشم. خلاصه خیلی حمایتگر بودند و قول دادند اتاقم هم رو به دریا باشد.

مشکل دیگر این بود که اتاق های این هتل دو تخته بودند و باید قیمت نفر دوم را هم می پرداختم. اینجا هم از سایت های رزرواسیون آنلاین استفاده کردم که تخفیف خوبی داشتند و در نهایت قیمت معقولی از آب درآمد. از طرف دیگر، موقعیت هتل جایی است که باید با اتوبوس بروم و وسط جاده کمربندی پیاده بشوم، از آنجا به بعد باید با ماشین شخصی رفت. بنابراین زنگ زدم به آژانسی که هتل معرفی کرده بود و قرار شد کمی قبل تر با آنها تماس بگیرم تا وقتی وسط جاده پیاده شدم آژانس همانجا منتظرم باشد و من را به هتل ببرد. در کمال تعجب تمام مدتی که مشغول تدارک سفر بودم و برای هر مشکلی راه حلی پیدا می کردم احساس بی نظیری داشتم! حس دوست داشته شدن آن هم از سمت یک آدم کفایتمند که دستش کوتاه نیست و می تونه خرمای بالای نخیل را برداره بیاره پایین!

برای آدمی که دوست داره سفر بره، مسلماً این تنها راه نیست و گزینه های زیادی وجود دارند. مثلاً در خیلی از کشورهای جهان برای آدم هایی که محدودیت مالی دارند سفرهایی بنام work and holiday وجود داره. بطور مثال میری استرالیا هم کار می کنی و خرج سفرت را درمیاری و هم شش ماه از زندگی در استرالیا لذت می بری. یا فستیوال apple picking که در کشورهای آمریکایی مرسومه و افراد در فصل چیدن سیب به شهرهای خاصی می روند و به کارگران کمک می کنند که هم فعالیت مفرح و لذتبخشیه و هم کمک خرج سفرشان تامین میشه. خلاصه اگه آدم بخواد کاری را انجام بده راه های زیادی وجود داره فقط دل و جرات می خواد که دنبالشون بگردی!

 

برچسب: نویسنده: نگین فراهانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:13

صفحه بندی