خرید بک لینک

 (1998)GIA

 این یک فیلم تلویزیونی است بر اساس زندگی نامه اولین سوپرمدل آمریکایی. دختر جذابی که از فرش به عرش رسید و طی مدت زمان کوتاهی همهء رقبایش را کنار زد و تصویرش روی جلد مجلات مشهور جاخوش کرد.

اوایل فیلم من از دیدن یک دختر لوس و از خودراضی که هر کاری عشقش می کشید بدون توجه به عواقبش انجام می داد و زیر بار هیچ قانون؛ محدودیت و مسئولیتی نمی رفت و دیگران فقط بخاطر ظاهر جذابش نازش را می کشیدند حالم بد شد ولی در ادامه چیزی که دیدم (اگرچه از روی فیلم نمیشه با اطمینان نظر داد و من اثرات مواد مخدر را هم در نظر نگرفته ام ) اما اگر درست دیده باشم چیزی شبیه به اختلال شخصیت مرزی بود. 

جیا در خانواده ای ناسازگار بزرگ شده بود که مادر و پدر دائم بر سر شب گردی های مادر با هم دعوا داشتند. مادر به پدر خیانت می کرد و در نهایت هم خانه را ترک کرد و رفت. جیای کوچک از پشت پنجره رفتن مادرش را تماشا می کرد و اشک می ریخت و همین میشه طرح واره رها شدگی که نقش اصلی را در اختلال شخصیت مرزی بازی می کنه! از بد روزگار وقتی طرح واره ای مثل رها شدگی شکل می گیره و گردنش هم کلفته دست روی دست نمی گذاره ما رو تماشا کنه! بلکه مدام فعالیت می کنه و در زندگی اون آدم رهاشدگی های بیشتر و بیشتری خلق می کنه!

جیا زمانی که تصمیم می گیره وارد حرفه مدلینگ بشه و برای مصاحبه کاری به یکی از موسسه هایی که در زمینه عکاسی مد فعالیت می کردند میره چشم خانم مدیر آن موسسه را که همسن مادرش بود می گیره. خانم مدیر مثل دخترش از جیا حمایت می کنه و خیلی با هم صمیمی می شوند. جیا حتی پیشنهاد همکاری با موسسات بزرگتر و معروف تر را بخاطر وفاداریش به مادرخوانده اش رد می کنه ولی طولی نمی کشه که مادرخوانده اش سرطان می گیره و فوت می کنه و جیا دوباره تنها میشه! جیا میره خونه و طوری زار میزنه که انگار همون دختربچه ای است که مادرش ترکش کرد.

در این گیر و دار، جیا مجذوب دختر گریموری بنام لیندا میشه و با هم شیطنت هایی هم می کنند اما لیندا در نهایت بهش میگه که دوست پسر داره و نمی تونه باهاش بمونه و در حالیکه جیا لخت مادرزاد در راهرو دنبالش میدوه لیندا سوار آسانسور میشه و میره. مدتی مادر جیا در منزل جیا ساکن میشه ولی او هم بعد از مدتی فیلش یاد هندوستان می کنه و میخواد برگرده به خونه خودش و هرچه جیا التماس می کنه که الان بهت نیاز دارم ولی مادر به رفتن اصرار می کنه، ناگهان جیا خشمگین میشه و میگه «اصلاً برو به درک» و با داد و فریاد و قشقرق تمام وسایل مادرش رو پرت می کنه بیرون و مادر رو هم از خونه اش می اندازه بیرون!

احساسات افرادی که دچار اختلال شخصیت مرزی هستند به سرعت تغییر می کنه و یک حالت ذهنی سریعاً می تونه جای خودش رو به حالت ذهنی دیگه ای بده برای همین می بینیم که جیا یک لحظه داره برای موندن مادرش خواهش و تمنا می کنه و لحظه بعد ناسزا میگه و پرتش می کنه بیرون. متاسفانه حال و هوای عاطفی این افراد به سرعت و بصورت تکانشی تغییر می کنه و بلد هم نیستند که حال بدشون رو مدیریت کنند برای همین اینطور وقت ها دست به کارهای خطرناکی می زنند مثل رانندگی پرسرعت، روابط جنسی بی بند و بار و مصرف مواد مخدر تا هرجوری که شده حال بد رو از خودشون دور کنند.

آدمهای مرزی خیلی نیاز به حمایت و محبت دیگران دارند (همانطور که لیندا در مورد جیا می گفت مثل سگ کوچولویی بود که فقط می گفت: دوستم داشته باش!) ولی این افراد  بلد نیستند چطور برای خودشون حمایت و محبت جور کنند و تنها راهی که بلدند رابطه جنسی است! بنابراین به امید گرفتن حمایت و محبت تن به رابطه جنسی می دهند و با این کار راحت زمینه را فراهم می کنند تا بارها و بارها ازشون سوءاستفاده بشه و اینطور مواقع طرح واره بی اعتمادی-بدرفتاری هم فعال میشه که بهشون میگه هیچکس قابل اعتماد نیست و آدم ها از هر فرصتی استفاده می کنند تا ازت سوءاستفاده کنند! شاید به همین دلیل جیا همیشه یه چاقوی جیبی با خودش حمل می کرد و در اواخر فیلم حتی روی صحنه و در حال عکاسی هم حاضر نبود چاقو را که بهش احساس امنیت می داد از خودش دور کنه.  

اوایل فیلم به نظر می رسید که رابطه جیا و مادرش خیلی صمیمانه است چون اونها مدام با هم بازی "آینه جادویی بگو کدوم یکی از ما زیباتره ؟" رو بازی می کردند و می خندیدند. اما در واقع مادر جیا یک زن بی عاطفه و ظاهر پرست بود که از بچگی این باور رو توی سر جیا فرو کرده بود که باید زیباترین باشه و زیبایی است که ارزش داره! 

 

وقتی جیا تصمیم گرفت اعتیادش به کوکائین را ترک کنه، به خونهء مادرش رفت تا ازش حمایت بگیره، درمان متادون را شروع کرد و گفت که دیگه نمی خواد به شغل مدلینگ برگرده. اما مادرش بدون کوچکترین درکی از اینکه دخترش داره چی می کشه مدام به جیا تذکر می داد که راست بنشینه و قوز نکنه و اینکه متادون گند زده به هیکلش و باید مراقب اضافه وزنش باشه!!! 

وقتی دختر داره با ترک اعتیاد دست و چنجه نرم می کنه و مادر نگران هیکل و زیبایی دخترشه یعنی هیچ درکی از نیازها و احساسات درونی فرزندش نداره و خودخواهانه فقط به چیزهایی که برای خودش مهمه فکر می کنه اینطور وقت ها ما بهش میگیم مادر سرد و بی عاطفه ای که توانایی همدلی با بچه را نداره و اینجور مادرها در ذهن بچه طرحواره محرومیت هیجانی را شکل میدهند. وقتی بچه می بینه که نزدیکترین آدمش یعنی مادرش هم بطور مشروط دوستش داره (اگه خوشگل باشی، باهوش باشی، ممتاز باشی و ... اونوقت دوستت دارم!) طبیعیه که نتیجه بگیره: من لایق دوست داشتن نیستم!

محرومیت هیجانی جیا را بارها در طول فیلم میشه دید. اواخر فیلم وقتی اعتیاد مجدد جیا باعث بدنامی اش شده بود، می خواست به دیدن مادرش بره که مادر بهش اجازه نداد چون نگران حرف مردم و نظر شوهرش بود. حتی وقتی بعد از ترک هروئین مشخص شد جیا به HIV مبتلاست و در حال مرگ بود باز هم مادرش او را نپذیرفت و دوست پسر سابقش او را پذیرفت و از او مراقبت کرد.

متاسفانه رفتارهای آدم های مرزی بخودی خود باعث میشه که حتی رها شدگی و محرومیت بیشتری را تجربه کنند. بطور مثال یک بار که جیا در خانه مادرش بود فهمید که لیندا در غیاب او به رابطه با دوست پسرش برگشته و حالش آنقدر بد شد که در یک اقدام ناگهانی پول ها و جواهرات مادرش را دزدید و ماشین شوهر مادرش را هم کش رفت و با سرعت بالا تا شهر لیندا رانندگی کرد. اینجور رفتارهای تکانشی باعث میشه که دیگران همان حمایت و محبت نیم بند را هم دریغ کنند و طرحواره بیشتر و بیشتر تایید بشه. 



این تصویر جیای واقعی است که در  17 سالگی وارد حرفه مد شد و در 26 سالگی بر اثر بیماری ایدز درگذشت. متاسفانه یکی از حوزه هایی که طرحواره روی اون دست می گذاره شغل آدمهاست. جیا مادری ظاهر بین و شهرت پرست داشت که دخترش رو بخاطر زیبایی و پز دادن جلوی مردم می خواست. جالب اینجاست که وقتی جیا بزرگ میشه خودش صاف میره سراغ شغلی که در اون فقط به ظاهرش اهمیت می دادند و هیچکس به احساسش و خواسته هاش اهمیتی نمی داد. اوج محرومیت هیجانی در شغلش جایی بود که با گریم یک گیشای ژاپنی از او عکس می گرفتند با اینکه می گفت حالم بده و چشمهاش بخاطر نئشگی داشت پس میرفت ولی عکاس ها و گریمور ها دست از سرش بر نمی داشتند چون می گفتند در فرهنگ ژاپنی توصیفی برای حالت نیمه مرده دارند و اینکه کمی حال مرگ توی نگاهش باشه برای عکس خیلی خوبه! در واقع تا جای ممکن از ظاهرش استفاده کردند و پول ساختند و وقتی معتاد و بیمار شد و ظاهرش از دست رفت دیگه هیچکس بهش اهمیتی نداد و خیلی سریع  کنار گذاشته شد.

برای این زندگی به تمام معنا برباد رفته آدم نمی دونه باید چه کسی را سرزنش کنه! اون مادر بی عاطفه و خودخواه؟ حرفه ای که می تونست باثبات تر و حمایت کننده تر باشه؟اعتیادش که باعث شد به ایدز مبتلا بشه؟ و یا خلق و خوی بی ثبات جیا و فقدان مهارتش در کنترل هیجاناتش که ممکنه او را به سمت اعتیاد سوق داده باشه؟ شاید هم همه اینها باهم طوریکه در نهایت نشه اصلا فرد خاصی را سرزنش کرد.

برچسب: نویسنده: نگین فراهانی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 17:03

صفحه بندی