در فیلم "درخشش ابدی یک ذهن پاک" جیم کری یک کارت ویزیت از شرکتی دریافت می کنه که ادعا داره برای پاک کردن خاطرات افراد نوعی تکنولوژی خاص ابداع کرده. ولی وقتی به شرکت مورد نظر مراجعه می کنه می بینه اونجا غلغله است. مدیر شرکت ازش عذرخواهی می کنه و میگه: "مجبوریم وقت ها را با تاخیر بدهیم برای اینکه ولنتاین نزدیکه و فشار کاری ما چند برابر شده چون این روزها همه می خواهند خاطراتشان را پاک کنند! "
ظاهراً اینجا و اونجا نداره و این روز ولنتاین همه جای دنیا بد دردسری شده! اگرچه آمار دقیقی در دست نیست ولی بنا به تجربه و مشاهدات خودم تعداد افرادی که در این روز عزا می گیرند خیلی بیشتر از تعداد افرادی است که این روز را جشن می گیرند و اگه من جای کمپانی های مربوطه بودم یک فکری هم برای بازار داغ اینطرف می کردم.
مخصوصاً برای افرادی که طرحواره محرومیت هیجانی دارند، ولنتاین یک اتفاق فعال کننده محسوب میشه چون انگار همه اون خرس ها ، شکلات ها و قلب هایی که می بینی مرتب این باور را توی صورتت می زنند که :"تو تنهایی و کسی دوستت نداره!" گاهی غمگینی و افسردگی ناشی از نزدیک شدن به ولنتاین ممکنه آدم را وادار کنه با هر ننه قمری وارد رابطه بشه و یا به ننه قمر قبلی که ترکش کرده بود برگرده! اما متاسفانه این کارها نه تنها کمکی نمی کنه بلکه پیشاپیش یک شکست غیرضروری دیگه به رزومه ما اضافه می کنه.
حالا سوال اینجاست که اگه طرحواره محرومیت هیجانی درمان نشده داریم روز ولنتاین چه خاکی به سرمون بریزیم؟
در واقع، حتی طرحواره درمان شده هم در چنین روزی دردش میاد چه برسه به طرح واره درمان نشده! اگرچه در حالت تعدیل شده حال بد ضعیفتر و زودگذرتره و خوبیش اینه که ما دیگه میشناسیمش و یاد می گیریم چطوری باهاش تا کنیم. مثلاً ولنتاین که نزدیک میشه و حس و حال تنهاییه میاد بالا ما میگیم: آها! باز عمو محرومیت داره میاد! و خب نمیشه که عمو بیاد و ما برای پذیرایی ازش آماده نشیم!
یکی از راه های پذیرایی از عمو جان اینه که از این فرصت برای دوست داشتن خودمون استفاده کنیم و تا می تونیم خلاقیت و دست و دلبازی به خرج بدیم! یادمه ولنتاین پارسال کلاس طرح واره درمانی داشتیم و من پیشنهاد دادم که جشن ولنتاین را سر کلاس برگزار کنیم و هر کسی که مایله در جشن شرکت کنه وقتی داره میاد کلاس با کادو بیاد.
اگرچه من حتی تصور هم نمی کردم تقریباً همهء بچه ها در این برنامه شرکت کنند ولی اونروز در کمال تعجب هر کسی از در کلاس وارد میشد کادو یا ساک ولنتاین دستش بود! جالب اینکه بعضی مزدوج ها بیشتر از مجردها ذوق زده بودند و خلاصه اونروز کسی درس گوش نمی داد و حواس همه به میز کادوها بود تا اینکه دکتر عسکری با خنده گفت: این ایدهء ولنتاین مال کی بوده؟؟!! بچه ها من را نشان دادند و دکتر عسکری گفت: خیلی ایده خوبی بود! امروز همه خوشحالند و نیششون تا بناگوش بازه! شما با این برنامه زدید توی دهن محرومیت هیجانی و این خیلی خوبه! این شد که دکتر تایم استراحت را زودتر اعلام کرد. ما کیک را بریدیم و روی کادو ها شماره زدیم و توی یک کاسه قرعه ریختیم و هر کسی قرعه ای بیرون می کشید و کادوی مربوطه مال او میشد! همه هیجان زده بودیم ببینیم کادوی کی به کی افتاده. بچه ها از دیدن کادوهاشون ذوق زده بودند، همدیگرو بغل می کردند و از هم تشکر می کردند. فضای خیلی زیبایی بود و البته یکی از به یادماندنی ترین روزهای ولنتاینی که داشتم.

این ایده من بود. حالا نوبت شما است که خلاقیت به خرج بدید و فکر کنید اگه کسی خودشو دوست داشته باشه می تونه در این روز برای خودش چکار کنه؟ چطور میشه آدم خودشو سورپرایز کنه و کاری کنه که لذت ببره؟ ایده شما چیه؟
برچسب:
نویسنده: نگین فراهانی